تبليغاتX

شما بفرمایید!...

بسم رب الودود

سلام

 و اما غزلی...

:

... چه غیر منتظره آمد و نشست و گریست

چه بی صدا و چه ساده دلش شکست و گریست

همیشه مست که می شد بلند می خندید

خدای من! چه شد این بار گشت مست و گریست؟

چه رفت بر دلش آخر ، چه بر سرش آمد

که چشم را ز سر خشم خلق بست و گریست؟!

دلش به پای غم افتاد و پا نشد که نشد

همین! گذاشت فقط دست روی دست و گریست

به یادش آمد ناگاه چشمش افتاده ست

به چشم عاشقی و عاشقش شده ست و...گریست.

یا علی

آبان ۸۸

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 15:14  توسط سید علی لواسانی | 

 

 بسم رب الودود

سلام

ماه رمضان خیلی دوست داشتم

 کاری برای صاحبش بکنم منظورم

کریم اهل بیت امام مجتباست علیه السلام

ولی نشد! میدونید که شعر یه وارد قلبیه و

 دست خود شاعر نیست .هر وقت خودشان

 عنایت کنند شاعر میتونه شعر بگه.

در عوض یه شعر دیگه میذارم

:

 پابرهنه به احترام حرم

دم باب الجواد منتظرم

درواذن دخول و عرض سلام

  می‌‌گذارم قدم به صحن حرم

وقت،وقت غروب خورشیدست

پیک نقاره می‌کند خبرم

خادمی مهربان،به لب لبخند

پر طاووس می‌کشد به سرم

آری آری!همان که می‌گویند

جای جای حرم که می‌نگرم

لحظه لحظه تمام می‌گذرد

رﺃفت یک رئوف از نظرم !

□□□

دوست دارم چقدر گریه کنم

دوست داری چقدر چشم ترم!

دانه و آب و آسمان خدا

کاش مثل کبوترت بپرم

عرض حاجت و پنجره فولاد

باید آنجا عریضه را ببرم

به شکسته اگر نگاه کنی

پس ببین!از همه شکسته ترم

به خدا می‌دهی جواب مرا

به جوانت اگر قسم بخورم

سفر کربلای من با توست

بدهی کاش اجازه ی سفرم...

□□□

ماجرای من و امام رضا علیه السلام

آنقدر می‌‌شود که...می‌گذرم.

تیر ۸۸ 

یا علی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 13:53  توسط سید علی لواسانی | 

بسم رب الودود

 سلام

شرمنده از تاخیر زیاد

مشغول کنکور بودم

:

   ظهور کن که بگیرد طلوع،معنایی

دمی،بدم که تجلی کند مسیحایی

به چشم منتظرم لحظه ای بیا وببین

نشسته چشم کویری به راه دریایی

به لطف دست تو خالی نمیشود دستم

چقدر بنده نوازی !چقدر آقایی !

چرا شبیه به یوسف؟! تو یوسفی و خودت

دلیل بودن صد عاشق و زلیخایی

بیا که شعر دگر خسته شد زدست قلم

چقدر واژه ی جمعه،غروب،تنهایی...

اگر به خواب می آیی به دیدنم ای کاش

تمام عمر شود مثل خواب،رویایی

□□□

((به عزت و شرف لا اله الا الله...))

تمام شد همه رفتند، حال می آیی؟

دی۸۷

یا علی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:34  توسط سید علی لواسانی | 

بسم رب الودود

صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا

سلام

:

تلخی زهر سختی دوران چشیده اید؟

مظلوم بوده اید و مصیبت کشیده اید؟

چیزی زاستخوان گلو درک کرده اید

یا که زچشم، خار، غریبانه چیده اید؟

چندین و چند سال زدوری جان خود

جانانه مثل جان به لب خود رسیده اید؟

یکبار تاکنون عرق شرم گشته اید

از خاطرات <<یک در و آتش>> چکیده اید؟

آهسته آستین به دهان گریه کرده اید

چون باغبان خزان گل یاس دیده اید؟

<<تابوت مخفیانه و شب روی شانه ها_

بردن برای خاکسپاری>>...شنیده اید؟...

□□□

 پایان گرفت مرثیه اما سوال من :

آیا مزار مادر من را ندیده اید؟...

 

اردیبهشت ۸۸ 

یا علی 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:11  توسط سید علی لواسانی | 

بسم رب الودود

سلام.میگم که...

کاش‏که ‏یه‏کم ‏به‏ فکر آقامون باشیم....

 :

...متلاطم شده دریای دلم ...طوفان است

باز ای ماه! تو را دیده که سرگردان است!

بی تو پاییز شده معنی سر سبز شدن

یک نشانش گل پژمرده دل گلدان است

سینه ام تنگ شده ،سخت نفس می آید

هر دم از زندگیم بی دم تو زندان است

روز و شب قافله‏ی اشک بیاید...برود...

غرق شد!سهم کویری چقدَر باران است؟

گریه ی سرد زمستانی من نیست فقط

آسمان ابر بهاریش ببین گریان است!

□□□

صبح جمعه دل من خانه تکانی دارد

آب و جارو بزند ،منتظر مهمان است.... 

اسفند ۸۷

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 23:37  توسط سید علی لواسانی | 

 بسم رب الودود

سلام.

خیلی دوست دارم تا وقتی که شعر میگم،

برای اهلبیت(علیهم السلام)بگم...

 :

برصفحه آمدند ونشستند حرف ها

آماده اند تا بنویسند کربلا

خودکارهم دومرتبه میلش به کربلاست

شکرخدا زجوهر پاکش،...ازاین قضا

 پس شاعراز تمامی وقت استفاده کرد

آمد نشست تا بنویسد لهوف را

اما چه شد که طاقت ازاین بیشتر نداشت!

یک بیت گفت وشد قلم ازدست او رها...

:

وقتی غروب آمد و کارت تمام شد

دیگرچرا به پیرهن کهنه ات....چرا ؟

□□□

 لایق برای وصف شما نیستم، ولی

طبعی چو هست،....پس چه کسی بهتر ازشما!.... .

بهمن ۸۷

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 14:56  توسط سید علی لواسانی | 

بسم رب الودود

صلی الله علیک یا ثار لله

بازاین چه شورش است …

سلام.جز چند تا رباعی و یه غزل حرفی برای گفتن ندارم

اول رباعی ها:

می کرد به سینه واژه ها باز قیام

با این کلمات:کربلا،کوفه و شام

یعنی که به سینه دست بگذارو بگو :

ای سینه زنی و روضه و اشک! سلام.....

_ _ _  

:

تازه شدو از نو نفسش جا آمد

نیروی دوباره ای به لبها آمد

گفتند همه مگر مسیح آمده است؟!!

می گفت سه ساله که:((نه،بابا آمد..))

_ _ _

:

باقصد گلوش تیر خود را که کشید

تا اینکه فقط دریده باشد ندرید

آخر ز چه زد؟ من به یقین می گویم:

نامش چو علی(ع) بود از او می ترسید .... .

_ _ _

:

((گر مشک بیافتد.....؟)) ز دلم پرسیدم

حتی ز سوالش به خودم لرزیدم

از چشم حسود تیر دیدی ای مشک؟!!

(( آمد به سرم ازآنچه می ترسیدم ))... .

_ _ _

:

پرده که کنار رفت و دل کرد نگاه

خون شد دلش و آه کشید از دل،آه

لرزیدو بریده و بریده می خواند :

گو د ا ل، نـ...نعـ... ل... تا... زه ، پیـ...کـر... کـر... شا ه  .... .

_  _ واما غزل _  _ :

خیلی که از تو فاصله دارم !، مرا ببخش

این بارهم برای رضای خدا،ببخش

آقا ! چقدر خون به دلت کرده ام ولی

از رو نرفته ام که بگویم:<<مرا ببخش>>

من با تو عهد بسته ام اما شکستمش

مثل همیشه لطف کن و با وفا!، ببخش

بی حد و مرز بی ادبی کرده ام ولی

آقایی و بزرگی بی حد! شما ببخش

شرمنده ام که بی خبرم از دلت، غریب!

من را ازین که نیست دلم آشنا، ببخش

 □□□

حالا اگر نشد به زبانم بیاورم

 ازاین که بوده ام زتو عمری جدا، ببخش...

 در بین روضه های عزا می شود که گفت:

آقا! مرا به صاحب این روضه ها ببخش .

دی ۸۷

یا علی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 0:2  توسط سید علی لواسانی |